مردان مشهدی در دام یک زن پلید
یکشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۹۷
0 نظر
20 بازدید

دوست داشت زندگی جدیدی داشته باشد، راحت و بی دغدغه. می خواست همه تجربه های ‏تلخ قبلی را فراموش کند و در مغازه کوچک رویاهایش لباس بفروشد.

به گزارش شبکه خبری صدای رسانه ؛ فروشندگی را دوست داشت، ‏فکر می کرد که این تنها راه باقی مانده برای سر و سامان دادن به زندگی پر اشتباهش است. همین ‏هم شد تا این دختر جوان راهی ترکیه شود. اما او نمی دانست که در آن کشور غریب چه سرنوشتی ‏در انتظارش است. او فکرش را هم نمی کرد طی چند ماه به یک خلافکار تبدیل شود. خلافکاری که ‏البته خیلی زود از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شد. ‏

«مینا» تنها زن عضو این باند بود. زنی که از ‏سوی پلیس فتای خراسان رضوی شناسایی و دستگیر شد. خودش می گوید که خوش شانس بوده ‏که بیشتر از این در این منجلاب فرو نرفته است.

این دختر پس از دستگیری با پلیس همکاری کرد ‏تا یک باند جعل کارت های بانکی شناسایی و متلاشی شود. باندی که توسط پیمان یک مجرم تحت ‏تعقیب از ترکیه هدایت می شد تا جیب شهروندان ایرانی را خالی کند.

حالا بیش از یک ماه است ‏که او در اختیار پلیس است و در این مدت همکاری زیادی کرد تا دیگر اعضای این باند دستگیر ‏شوند. ‏

 

چند سال داری؟

۳۰ ساله هستم. ‏

 

ازدواج کردی؟

بله دوبار ازدواج کردم. اما بچه ندارم. ‏

 

به چه جرمی دستگیر شدی؟

جعل کارت های بانکی و کلاهبرداری. ‏

 

سابقه داری؟

نه من تازه ۲ ماه بود که با این گروه آشنا شدم. ‏

 

همان باند کلاهبرداران کارت های بانکی؟

بله. من با سرکرده این باند در ترکیه آشنا شدم و بعد هم برای انجام این کار به مشهد بازگشتم. ‏

 

چطور با این باندکلاهبرداری آشنا شدی؟

داستان مفصلی دارد. نمی دانم سرنوشت بود یا چیز دیگری، اما الان که فکرش را می کنم خودم هم ‏مقصرم، نباید وارد این بازی های کثیف می شدم. اما خوب دیگر اشتباه کردم و حالا باید جوابگوی رفتارم باشم. ‏

 

بیشتر توضیح می دهید؟

من دوبار ازدواج کردم و هر دو بار هم ناموفق بود. بار اول با یکی از اقوام نزدیکم ازدواج کردم. چند ‏ماه اول همه چیز خوب بود، اما بعد همه چیز تغییر کرد. نمی توانستیم باهم زندگی کنیم، واقعا راهی ‏به جز طلاق نبود، از هم جدا شدیم. بعد از مدتی با مرد دیگری آشنا شدم، بعد از مدتی به هم علاقه مندشدیم و ازدواج کردیم. اما از همان فردای ازدواج فهمیدم که چه اشتباهی کردم. از چاله درآمدم ‏و به چاه افتادم. ‏

 

چطور؟

رضا معتاد بود. تریاک و شیشه می کشید البته بیشتر تریاک مصرف می کرد. نمی دانم که چطور تا قبل از ‏ازدواج با او متوجه نشده بودم. خیلی سعی کردم که او را ترک دهم، اما فایده ای نداشت، او به مواد ‏علاقه داشت. کم کم کارش را هم از دست داد. خانه نشین شد، شرایط زندگی هر روز سخت تر شد، ‏تا این که از او هم جدا شدم. ‏

 

چه شد که به ترکیه رفتی؟

از پولی که برای خودم جمع کرده بودم، یک ۲۰۶ خریدم. مدتی خانه پدرم بودم تا این که به ذهنم ‏رسید برای کسب و کار و زندگی جدید به ترکیه بروم. البته یکی از دوستانم هم در این تصمیم ‏همراه من شد. با چند نفری هم مشورت کردیم. تصمیمم را گرفته بودم، خودروام را فروختم و راهی ‏ترکیه شدم. می خواستم آن جا یک مغازه لباس فروشی داشته باشم. این کار را خیلی دوست داشتم، ‏همیشه در رویاهایم می دیدم که فروشنده مغازه ای هستم که مال خودم است. وقتی به ترکیه ‏رسیدیم مشغول کار های مقدماتی شدیم. برای گرفتن مغاره باید یک سری کار های اداری انجام می ‏شد و مجوز های لازم را می گرفتم. با چند ایرانی آشنا شدم، قرار شد کار های ما را انجام دهند. اما ‏وقتی به خودم آمدم دیدم که همه سرمایه من را بالاکشیدند. دیگر هیچ پولی نداشتم. دوستم به ‏ایران بازگشت، اما من نمی توانستم. این بار هم همه چیز خراب شده بود. واقعا نمی دانستم باید ‏چه کار کنم. تا این که با پیمان آشنا شدم. ‏

 

پیمان سرکرده باند بود؟

بله. البته آن روز نمی دانستم. من کنار ساحل نشسته بودم که پیمان را دیدم، خیلی حالم بد بود، به ‏طرفم آمد و علت را پرسید، من هم همه ماجرا را برایش تعریف کردم. وقتی صحبت هایم تمام شد ‏به من گفت که راهی را می شناسد که می توانم در مدت کوتاهی همه پول از دست رفته ام را ‏دوباره به دست بیاورم. بعد هم ماجرای اسکیمر و کارت بانکی را به من توضیح داد. ابتدا راضی ‏نبودم، با خودم کلنجار رفتم، وجدانم راضی نمی شد، اما بعد با خودم گفت که این همه آدم به من ‏ضربه زدند چرا من این کار را نکنم. بعد هم به پیمان گفتم که این کار را انجام می دهم. ‏،

اما شکست در زندگی مشترک یا این که قربانی نقشه چند کلاهبردار شدی دلیل ‏خوبی برای این کار نیست. ‏

بله قبول دارم، من اشتباه کردم. البته آن موقع اصلا به این چیز ها فکر نمی کردم. فقط می خواستم ‏زندگی خوبی برای خودم فراهم کنم. ‏

 

برگردیم به موضوع پیمان و باندش. ‏

من ابتدا از این که پیمان سرکرده باند است خبر نداشتم. فقط می دانستم که اهل غرب کشور است ‏اما بعد از مدتی فهمیدم که به جز من دو ایرانی دیگر هم در این گروه فعالیت می کنند. البته چند ‏نفری هم در کرج با پیمان در ارتباط بودند. پیمان حدود ۴۵ سال داشت و به اتهام قتل فراری بود. ‏البته از پلیس شنیدم که در نزاعی که پیمان هم در آن شرکت داشته این حادثه رقم خورده و او ‏به ترکیه فرار کرده است. نفر دوم گروه هم یک مرد ایرانی بود که کلی بدهکار بود و از دست ‏طلبکارانش به ترکیه فرار کرده بود و روی تاکسی کار می کرد. او هم مثل من آدم بدبختی بود. نفر ‏سوم یک ورزشکار بود، جوان ۲۱ ساله ای که پیمان او را هم وارد این گروه کرده بود. ‏

 

شما دقیقا چه کاری انجام می دادی؟

هرکدام شگرد های خاص خودمان را داشتیم. من با دستگاه اسکیمر به مشهد بازگشتم. این دستگاه ‏به راحتی کارت ها را کپی می کند. فقط کافی است که شماره رمز آن را داشته باشید. من هم به ‏بهانه ای با مرد ها و پسر های مجرد رابطه برقرار می کردم، در حین خرید و استفاده از کارت های ‏بانکی رمز آن را به خاطر می سپردم و سپس در یک فرصت مناسب کارت آن ها را کپی می کردم.

 

این دستگاه را پیمان به شما داد؟

بله. پیمان می گفت: دستگاه مجهزی است. حافظه اش به اندازه ۱۰ کارت بود. وقتی پر می شد آن ‏را به یک رابط تحویل می دادم و بعد از چند روز دوباره آن را خالی شده به من تحویل می داد. ‏

 

چطور دستگیر شدی؟

از طرف پلیس فتا. دلیل دستگیری من مردی بود که ۱۵ میلیون تومان از کارتش برداشت کرده ‏بودیم. او به پلیس مراجعه کرده بود و بعد از آن رد ما را زدند. ما برای شناسایی نشدن پول ها را در ‏چند کارت پخش می کردیم. از طریق صرافی ها تبدیل به دلار و سکه می شد و به ترکیه می رفت. ‏البته همه این کار ها توسط رابط انجام می شد. ‏

 

شما برای شناسایی و دستگیری سایر اعضای گروه با پلیس همکاری کردید؟

وقتی بازداشت شدم، با خودم فکر کردم که هنوز ابتدای این راه هستم و فرصت جبران دارم. ‏همین شد تا تصمیم گرفتم با پلیس همکاری کنم. ابتدا با رابط قرار گذاشتم تا او بازداشت شد. بعد از ‏مدتی هم پیمان برای پیگیری کار ها به ایران آمد و در مشهد بازداشت شد. ‏

 

چند نفر از اعضای گروه دستگیر شدند؟

با من چهار نفر. البته پیمان دستگاه ها را از یک نفر خارجی در ترکیه تحویل می گرفت که، چون در ‏ایران نیست، هنوز بازداشت نشده است. ‏

و حرف آخر؟

من خیلی پشیمانم. درست است که دنیا با من سرناسازگاری داشته، اما خود من هم در این بین مقصرم. ‏امیدوارم بتوانم جبران کنم. من خوش شانس بودم که خیلی زود نجات پیدا کردم. ‏‏ ‏

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر